
اگه میبینی میترسم
اگه چیزی نمیپرسم
اگه بیهوده پوسیدم
من از ترس تو ترسیدم
از این لب بستگی هاو
از این دل خستگی ها و
توی ظهر یه تابستون
از این یخ بستگی هاو
از این تسلیم اجباری
به این تقویم تکراری
تموم عمرو بخشیدم
من ازترس تو ترسیدم
بیا و تکه گاهم شو
از آغاز همین قصه
آخه چشمات چراغ من
چرا می ترسی هم غصه

مگه هر قطره ی بارون
واسه دریای ی دنیا نیست
تو که باشی منم هستم
دیگه این قطره تنها نیست
توی این جشن بارونی
تو دریایی نمیدونی
یه عمری تو گوشت خوندن
نمیذاریم نمیتونی

چه حرفایی تو دل هامون
سوالا که نپرسیدیم
دوباره از نگاه هم
من و تو هر دو ترسیدیم

بستگی هاواز منبع
درباره این سایت